الشيخ السبحاني
69
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
الأوّلى است ، نه انسان واقعى و حقيقى و اگر به راستى خود ماهيت منشأ آثار است ، بايد در تمام مراحل منشأ آثار بوده و اثر واقعى انسان را دارا باشد . در صورتى كه چنين نيست و تا ماهيت فرد واقعى و حقيقى پيدا نكند . داراى چنين شأنى نمىباشد ؛ اكنون بايد ديد ماهيت در سايهء چه چيزى منشأ اثر مىگردد ؟ اگر ماهيتّى منشأ آثار شد ، لابد چيزى به آن ضميمه گرديده و آن ضميمه جز وجود چيزى نخواهد بود ، اكنون كه همه اشياء در سايه وجود حقيقت و واقعيت پيدا مىكند ، ناچار وجود نيز بايد داراى تحقّق بالذات باشد « ما بالذات أولى بأن يكون متحقّقا » ، زيرا همانطور كه صدر المتألهين گفته : « فالوجود يجب أن يكون له مصداق في الخارج يحمل عليه هذا العنوان ، حملا شائعا متعارفا . . . فيكون الوجود موجودا في الخارج و موجوديّته في الخارج ، انّه بنفسه واقع في الواقع » . روى اين بيان صحّت جملهاى كه در لسان شيخ مشائين ( ابو على سينا ) داير است ، روشن مىگردد كه « ما لا وجود له ، لا ماهية له » ، زيرا همانطور كه گفته شد ، انسان واقعى ، انسانى است كه آثار انسان را دارا باشد و تا مفهومى لباس وجود بر تن نكند و انسان بالحمل الشائع نگردد ، هرگز داراى چنين شأنى نبوده و از معدومات شمرده خواهد شد و هرگز امر معدوم داراى ماهيت نمىباشد . همچنين روشن شد كه موجوديت ماهيت مقدّم بر خود آن است و اگر گاهى در مقام افهام و تعليم مىگويند : « ماهيت منتسب به جاعل » ، همگى براى تقريب مطلب و يك نوع مجازگويى است ،